خورشید سوزان
وقتی که تنگ غروب بارون به شیشه میزنه
همه غصه های دنیا توی سینه ی منه
توی قطره های بارون می شکنه بغض صدام
دیگه غیر از یه دونه پنجره چیزی نمی خوام
پشت این پنجره می شینم و آواز می خونم
منتظر واسه رسیدنت توی بارون می مونم
زیر بارون انتظارت رنگ تازه ایی داره
منم عاشق ترم انگار وقتیکه بارون میباره
بعضی وقتها که میای سر روی شونه ام می ذاری
تموم غصه هارو از دل من برمی داری
اما این فقط یه خوابه خواب پشت پنجره
وقت بیداری بازم غم میشینه تو حنجره عاشقی پیداست از زاری دل درخت آمده از پشت در به دیدن من که بشنود خبر جان به لب رسیدن من . ولی درخت نداند که من چه جان سختم. هزار ساله درختم که هر چه باد خزانه کند پریشانم زنو شکوفه دهم باز هم جوانه کن و هر جوانه ی نو را پر از ترانه کنم. پر از ترانه کنم. نه مي خوام بين من و بين دلش جنگ بشه نه مي خوام عشقي كه اون نداره كم رنگ بشه من فقط يه چيزي از خـــــدا مي خــــوام واسه يكــــبارم شده دلش برام تنگ بشه
نیست بیماری چو بیماری دل
علت عاشق ز علتها جداست
عشق اصطرلاب اسرار خداست
عاشقی گر زین سر و گر زان سرست
عاقبت ما را بدان سر رهبرست
هرچه گویم عشق را شرح و بیان
چون به عشق آیم خجل باشم از آن
گرچه تفسیر زبان روشنگرست
لیک عشق بیزبان روشنترست
چون قلم اندر نوشتن میشتافت
چون به عشق آمد قلم بر خود شکافت
عقل در شرحش چو خر در گل بخفت
شرح عشق و عاشقی هم عشق گفت
آفتاب آمد دلیل آفتاب
گر دلیلت باید از وی رو متاب
| Design By : Night Skin |



