تبليغاتX
خورشید سوزان


خورشید سوزان

خدایا توان زیستن ندارم رهایم کن
خدایا نخواهم که دگر درد عشق کشم رهایم کن
خدایا از چه سان آفریدی مرا حال رهایم کن
خدایا نخواهم عمر بیش از این رهایم کن
خدایا عشق فانی نخواهم دگر پس رهایم کن
خدایا در هوای سرد این دنیا می لرزم رهایم کن
خدایا تحمل نکنم تهمت ننگ بر دامان خویش رهایم کن
خدایا صحبت درد عشق با معشوق نتوانم کرد رهایم کن
خدایا دست و دلم لرزان است از فراق رهایم کن
خدایا نخواهم که بذر کینه در دل بکارم رهایم کن
خدایا نتوانم غم معشوق ببینم دگر رهایم کن
خدایا آدمیان را ز من بیزار گردان و رهایم کن
خدایا افسوس مرا در دل کسی باقی مگذار و رهایم کن
خدایا کور شدم، کر و لالم گردان و سپس رهایم کن
خدایا صبر ایوب از آن صابرین است رهایم کن
خدایا همه تقصیرات را بر گردن من نه رهایم کن
خدایا ظلمت ترس از آینده بر من چیره گشت رهایم کن
خدایا قلب و مغزم را نابود ساز و رهایم کن
خدایا سخنش را بر من قطع کردی حال رهایم کن
خدایا خدا یکی عشق یکی، تمام شد رهایم کن
خدایا توجه اش را ز من گرفتی و دگر هیچ رهایم کن
خدایا ثمره اهدافم پاک شد و صورت مسئله رهایم کن
خدایا همی خواهم کین آخرین یاد باشد رهایم کن
خدایا من راه آسمانم را گم کردم به اشتباه رهایم کن
خدایا غم هجران نخواهمش، یارم آسوده باد رهایم کن
خدایا درین بادیه دویدم و جز بی وفایی دیدم؟ رهایم کن
خدایا "عاشقم بر همه عالم که همه عالم از اوست" رهایم کن
خدایا نخواهم دگر چیزی ز تو جز آنکه رهایم کن
خدایا از تو التماس دارم رهایم کن
خدایا دوستت دارم رهایم کن

نوشته شده در 87/03/31ساعت 17 توسط خورشید تابناک| |

خدایای من

می گن دل حرم توست و غیر تو را نباید راه داد

پروردگارم نمی دونم اشتباه کردم یا نه

ولی خودت آگاهی که تنها آرزوی من رسیدن به توست

عاشقانه پرستیدن توست.

پس مرا به وصال خودت برسان

من هم خودم رو این جوری قانع می کنم که شاید مانع رسیدن من به تو میشد

پس خودت بهم صبر بده و بهترین رو برام در نظر بگیر

کمکم کن بتونم به گفتم عمل کنم

نوشته شده در 87/03/31ساعت 17 توسط خورشید تابناک| |

خدایا: خدایا آنکه در تنهاترین تنهاییم تنهای تنهایم گذاشت، تو در تنهاترین تنهایی اش تنهای تنهایش نگذار... خدایا سرنوشت من را خیر بنویس تا هرچه را که تو دیر می خواهی، زود نخواهم و هر چه را که تو زود می خواهی دیر نخواهم ... خدایا به من ذره ای از رحمت بیکرانت را ببخش تا بتوانم آنان که محبتم را تقدیمشان کردم و تحقیر شدم ،آنان که دوستشان داشتم و دشمنم داشتند و آنان که در حقم ظلم کرده اند را، ببخشم ... خدایا به من قلبی ده که دوست داشته باشم هر آنچه آفریده توست ... خدایا آرامشی عطا بفرما که بپذیرم آنچه را که نمی توانم تغییر دهم...شهامتی که تغییر دهم آنچه را که می توانم و دانشی که تفاوت این دو را بدانم .

نوشته شده در 87/03/29ساعت 20 توسط خورشید تابناک| |

دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون

توو زندگی چقدر غمه دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم

من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم دست رفاقت نميدم

امشب از اون شباست که من  دوباره دیوونه بشم

توو مستی و بی خبری اسیره می خونه بشم

امشب از اون شباست که من  دلم می خواد داد بزنم

توو شهره این غریبه ها  دردم و فریاد بزنم

دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون

توو زندگی چقدر غمه دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم

من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم

از این همه در به دری توو قلب من قیامته

چه فایده داره زندگی این انتهای طاقته

از این همه در به دری دلم رسیده جون من

به داد من نمیرسه خدای آسمون من

دلم گرفت از آسمون هم از زمین هم از زمون

توو زندگی چقدر غمه دلم گرفته از همه

ای روزگار لعنتی تلخه بهت هر چی بگم

من به زمین و آسمون دست رفاقت نمیدم

دست رفاقت نمیدم دست رفاقت نمیدم

نوشته شده در 87/03/27ساعت 8 توسط خورشید تابناک| |


Design By : Night Skin