خورشید سوزان
تنها پناه قلب خسته ام کجایی؟ امشب مرا درد عزیم دوری در آغوش دارد تمام خاطراتم را مرور کردم تمام حرفهایت را و اینکه از کجا شروع شد؟ و تا کجا ماندم؟ وقتی از تمام دنیا خسته بودم تو پناه قلب خسته ام بودی چه زود فراموش می شود عشق! و ما چه زود تکرار می شویم در نبض ثانیه های زمان و در طپش بی صدای خاطرات چه زود در گور می رویم مثل همیشه فراموش شدم در خاطر همه! من کسی نیستم که در خاطره ها خواهد ماند و روزی به دیاری خواهم رفت به عدم این دیار اصرار انگیز و تو تنها چند روزی به من خواهی اندیشید و در پس هر اندیشه خواهی گفت"حالا که دیگر رفت" و کسی نخواهد فهمید که من تمام زندگیم را از روی مهربانی باختم آری من پسری هستم تنها.تنها ترین تنها که تنهایی هایم با بودن در میان جمع پر نمی شود جای خالی قلبی در قلبم و دستی در دستم و اندیشه ای که مرا به من وا نگذارد تو هرگز نخواهی دانست وقتی از تنهایی سخن می گویم یعنی چه! و من از خاطرت پاک می شوم ساده و آسان چون تولد یک رویا و دیگری را آغاز خواهی کرد پس از من! و من چقدر کودکانه دوستت دارم تو رفتی با یک جمله من ، رفتی ولی نمیدونستی با رفتنت به سرم چی میاری بارها صدایم را به باد سپردم تا به تو بگوید که چقدر دوستت دارم ولی با سر باز زد به باران دادم تا با قطره هایش به تو بفهماند که دوستت دارم ولی این کار را نکرد دیگر خسته شدم به هر چه سپردم از این کار امتناع کرد رفتنت خیلی ساده بود و ساده تر از اون آب شدن من بود قطره قطره وجودم میچکه و انتظار برگشتت رو می کشه ولی هر روز من بیشتر آب میشمو تو نمیایی نیستی که ببینی چقدر شکست خورده ام چقدر از نبودنت رنج میکشم چه روزهایی رو سپری می کنم نمیدونم این سختی برای منه یا تو هم زجر میکشی از خدا ی خوام که همه سختی هارو بده به من و تو سختی نکشی اینجوری میتونم دلمو خوش کنم به اینکه تو شادی بهترین جمله ای که میتونم بگو و دوست دارم داد بزنم بهت بگم اینه من هنوزم عاشقتم و دوست دارم من هنوزم به تو وابسته ام حتی نمیتونم فکر کنم که با دیگری دوست بشم از باد می خواهم صدایم را به تو برساند از آتش می خواهم که گرمای عشقم رو به تو نشان دهد که بدونی هنوزم عاشقتم از آب می خواهم که به تو بفهماند از چشمانم رودی روان شده است از خاک می خواهم تا به تو بفهماند که هنوز هم من خاکی هستم و روزی به خاک بر خواهم گشت امیدوارم تا قبل از آم تو پیشم باشی از خدا می خواهم که مراقبت باشد و دوباره صدای عشقم را به تو برساند صادقانه دوستت دارم عشقم خدایا هدایتم کن زیرا می دانم که گمراهی چه بلایی خطرناک است. خدایا مرا از بلا، غرور و خودخواهی نجات ده تا حقایق وجود را ببینم و جمال زیبای تو را مشاهده کنم. خدایا من کوچکم ضعیفم ناچیزم پر کاهی در مقابل طوفان هستم. به من دیده ای عبرت بین ده تا ناچیزی خود را ببینم و عظمت و جلال ترا براستی بفهمم و براستی تسبیح کنم. خدایا خوش دارم گمنام و تنها باشم تا در غوغای کشمکشهای پوچ مدفون نشوم. خدایا دردمندم، روحم از شدت درد می سوزد قلبم می خروشد احساسم شعله میکشد و بندبند وجودم از شدت درد صیحه می زند. تو مرا در بستر مرگ آسایش بخش. خسته شده ام پیر شده ام دل شکسته ام نا امیدم دیگر آرزویی ندارم احساس می کنم که این دنیا دیگر جای من نیست با همه وداع می کنم و می خواهم فقط با خدای خود تنها باشم خدایا بسوی تو می آیم از عالم و عالمیان می گریزم تو مرا در جوار رحمت خود سکنی ده.


| Design By : Night Skin |


