خورشید سوزان
در تنهایی خود نشته ام تا سخن از تنهایی و اندوه بر زبان بیاورم تنهایی دریایی است وسیع دریایی به رنگ سیاه که آب این دریا با غم و اندوه بوجود آمده نمی دانم از زندگی چه میدانم اصلا زندگی چیست چرا آمدهابم که روزگاری هم برویم ولی زندگی جزء سیاهی و کبودی رنگ دیگری برایم ندارد تنهایی و غم بر من چیره شده حال کاغذ دیواری اتاقم را به رنگ زیبای سیاه میزنم دوست دارم تنهای چراغ اتام برنگ سیاه باشد دوست دارم مرگ را در آغوش گیرم تا پایانی بر این زندگی باشد از عشق که....نه... اما از عاقبت بی عقوبت! این همه فاصله، از انتهای نامعلوم این کوچه های بی چراغ و چلچله!، چرا.........می ترسم!...... من از لحظه ای که چشم های تو، بین آوار این همه نگاه معنا دار گم شوند! من از دمی که بازدم تو پاسخش نباشد، می ترسم! اما اگر راستش را بخواهی! نمی دانم که از عاقبت این همه ترانه و نامه ی بی جواب! می ترسم یا نه؟! فقط می دانم که.....محتاجم! محتاج سکوت ستاره! محتاج لطافت صبح! محتاج صبر خدا! من محتاج ترانه های بی قفس ِ پر از کبوترم! من محتاج واژه های ساده و بی تکلفم واژه هائی که بشود با آب غسلشان داد! من محتاج نگاهی از جنس آب و لبخندی از جنس صداقتم! من محتاج عطر یک احساس باران زده ی نمناکم! من محتاج توام! محتاج نگاه تو، محتاج لبخند تو، محتاج احساس تو، همین! از این ساده تر و بی تکلف تر در کلام من نمی گنجد! من محتاج توام که بیایی و مرورم کنی! با یک هوا هق هق! با یک جفت نگاه خیس! من محتاج یک دنیا آسمان ِ ابریَم! که ببارد،....که برای من بشود، بهانه ای از جنس معجزه! تا بگویم تو را به هرمت این ابرها که می گریند قسم!.... اینجا در قلب من حد و مرزی برای حضور تو نیست به من نگو که چگونه بی تو زیستن را تمرین کنم مگر ماهی بیرون از آب میتواند نفس بکشد مگر می شود هوا را از زندگیم برداری و من زنده بمانم بگو معنی تمرین چیست ؟ بریدن از چه چیز را تمرین کنم ؟ بریدن از خودم را ؟ مگر همیشه نگفتم که تو هم پاره ای از تن منی .. از من نپرس که اشکهایم را برای چه به پروانه ها هدیه می دهم همه می دانند که دروری تو روحم را می آزارد تو خود پروانه ها را به من سپردی که میهمان لحظه های بی کسی ام باشند نگاهتت را از چشمم برندار مرا از من نگیر ... هوای سرد اینجا رو دوست ندارم مرا عاشقانه در آغوش بگیر که سخت تنهام هر وقت خواستی بدونی کسی دوست داره تو چشاش زل بزن تا عشقو تو چشاش ببینی...اگه نگات کرد عاشقته...اگه خجالت کشید برات میمیره...اگه سرشو انداخت پائین و یه لحظه رفت تو فکر بدون که بدون تو میمیره.......میدونم الان رفتی تو فکر زندگی اجبار است...مرگ انتظار است...عشق یک بار است...فکر تو تکرار است...جدائی دشوار است...کاش گناهی کنم که مجازاتش تبعید به قلب تو باشد می خوام از تنهایی یه ادم بگم از بیچارگی یه کس بگم گویم از تک تک انسان ها گویم از سخنان یک عاشق دلباخته شکست این دل به هر گونه که به اندیشی چه می شود اگه اون تا اخرش می موند ای عشق ای عشق چی می شود همه اینگونه همدیگرو تنها نمی ذاشتند به یک بهانه ای کوچک رودی در این دل نهادم که هر کس تشنه عشق است بیایدو سیراب شود هر کسی می امد به یک بهانه خاص وقتی که سیراب می شود پا به فرار می ذاشت دوباره که تشنه تر می شود می آمد یکی آمد که خیلی تشنه بود هر چی می نوشید تشنگیش بر طرف نمی شود انقدر در دلم لانه ای باز کرده بود که هیچ گاه نمی خواستم که برود نمی دانم چه شد وقتی که سیراب از عشق شد آن هم پا به فرار گذاشت باز من و ماندم با تنهایی ........ هرگز تو را فرموش نخواهم کرد حتی اگر مرا از یاد ببری و هرگز از تو رنجور نخواهم شد چرا که تو را دوست دارم دیوانه وار عاشقت شدم چرا که مهربانی را در وجودت دیدم با چشمانت وجودم را دگرگون ساختی و اگر تو نبودی هرگز عاشق نمی شدم نه تو از عشق من دست میکشی و نه قلب من از عشقت روی گردان می شود محبوبم همیشه به انتظار بازگشتت خواهم ماند
سوگند که وجود تو در سرنوشت من نوشته شده است و اگر با مژگانت اشاره ای کنی فرسنگها راه خواهم پیمود چرا که شب عشق بسیار طولانی است
و قلبم در آرزوی تو می سوزد
آنگاه که از برابر دیدگانم دور شوی
خورشید وجودت پنهان می گردد
و ابرهای غم و اندوه مرا در بر می گیرند
و به دنیای غریبی می برند
همیشه در قلبم حضور داری
و عشقت زندگی ام را گل باران کرده است
تمامی این دنیا را با قلبی پر از رمز و راز به دنبالت طی کرده ام
| Design By : Night Skin |


