تبليغاتX
خورشید سوزان


خورشید سوزان

منو به آن رودی ببر
 
دور از صدا دور از همه
منو به فردايی ببر
جايی که ديوارش کمه
منو ببر، منو ببر
به سرزمين قصه ها
از اين ديار آهنی
 
از اين غمها از غصه ها
منو ببر، منو ببر
به جشن رقص گندم ها
اونجا که خونهه هاش گلی
اما پر از پنجره ها
منو ببر، منو ببر
به دشتی که همسايمون
 
آسمون و ستاره ها
قاصدکها خبر ميدن
عشق گل و پروانه ها
منو ببر، منو ببر
منو ببر، منو ببر
نوشته شده در 87/06/31ساعت 14 توسط خورشید تابناک| |

حاصل این دل پر غصه من بغض  گلومه
خاطراته عشقمون مثل خودت چه بی دوومه
ديوه غصه تو دلو  چشام از اشک بی امونه
بی تو ديوارهای خونه ميگيرن حتی بهونه
انگاری درده منو حتی خدا هم نميدونه
چی بگم دلم پره از آدمای این زمونه
ديگه ازرده شدم خنده رو لبهام نميمونه
آسمونم بی ستاره  زندگيم مثل خزونه
راستشم بودو نبودت ديگه فايديی نداره
دلم اون زندونيه غم  ميدونه سرش به داره
باغ دل خشکيده افسوس ديگه بارون نميباره
آرزوهام همه بر باد غم و غصه موندگاره
صادقانه  عاشقانه  شب و روز به پات نشستم
واسه تو اما چه راحت همه عهدارو شکستن
منه عاشق باورم شد با منی هر جا که هستم
خاک شدم اب شدم توی تنهايی شکستسم

نوشته شده در 87/06/30ساعت 9 توسط خورشید تابناک| |

از آنکه با دل ما کرده ای پشیمان باش

نوشته شده در 87/06/28ساعت 10 توسط خورشید تابناک| |

آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم

احساس سوختن به تماشا نمی شود...


نوشته شده در 87/06/27ساعت 9 توسط خورشید تابناک| |

گاهی چقدر ساده عروسک می شویم

نه لبخندی نه شکایتی

فقط احمقانه سکوت میکنیم....

نوشته شده در 87/06/26ساعت 11 توسط خورشید تابناک| |

شگفتا وقتی بود نمیدیدم...وقتی میخواند نمیشنیدم...وقتی دیدم که نبود...وقتی شنیدم که نخواند...چه غم انگیز است که وقتی چشمه ای سرد و زلال در برابرت میجوشدو و میخواند و مینالد

تو تشنه ی آتش باشی و نه آب و چشمه که خشکید چشمه از آن آتش که تو تشنه ی آن بودی بخار شدو به هوا رفت و آتش کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش روییدو از آسمان آتش بارید تو تشنه ی آب گردی و نه تشنه آتش و ... بعد عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود در غم نبودن تو میگداخت...

نوشته شده در 87/06/24ساعت 21 توسط خورشید تابناک| |

می نويسم،می نويسم از تو

تا تن کاغذ من جان دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت

گريه ،اين گريه اگر بگذارد

گریه، اين گريه اگر بگذارد

نوشته شده در 87/06/23ساعت 13 توسط خورشید تابناک| |

دیروز ما زندگی را به بازی گرفتیم

امروز او ما را

فردا ...؟!

نوشته شده در 87/06/23ساعت 11 توسط خورشید تابناک| |

سلام خوبین بچه ها آرمین باز دوباره اومد

دلم واستون تنگ شده بود

نوشته شده در 87/06/23ساعت 10 توسط خورشید تابناک| |


Design By : Night Skin