خورشید سوزان
حاصل این دل پر غصه من بغض گلومه آتش بگیر تا که بدانی چه می کشم احساس سوختن به تماشا نمی شود... گاهی چقدر ساده عروسک می شویم
نه لبخندی نه شکایتی فقط احمقانه سکوت میکنیم.... تو تشنه ی آتش باشی و نه آب و چشمه که خشکید چشمه از آن آتش که تو تشنه ی آن بودی بخار شدو به هوا رفت و آتش کویر را تافت و در خود گداخت و از زمین آتش روییدو از آسمان آتش بارید تو تشنه ی آب گردی و نه تشنه آتش و ... بعد عمری گداختن از غم نبودن کسی که تا بود در غم نبودن تو میگداخت... می نويسم،می نويسم از تو تا تن کاغذ من جان دارد با تو از حادثه ها خواهم گفت گريه ،اين گريه اگر بگذارد گریه، اين گريه اگر بگذارد امروز او ما را فردا ...؟! دلم واستون تنگ شده بود
دور از صدا دور از همه
منو به فردايی ببر
جايی که ديوارش کمه
منو ببر، منو ببر
به سرزمين قصه ها
از اين ديار آهنی
از اين غمها از غصه ها
منو ببر، منو ببر
به جشن رقص گندم ها
اونجا که خونهه هاش گلی
اما پر از پنجره ها
منو ببر، منو ببر
به دشتی که همسايمون
آسمون و ستاره ها
قاصدکها خبر ميدن
عشق گل و پروانه ها
منو ببر، منو ببر
منو ببر، منو ببر
خاطراته عشقمون مثل خودت چه بی دوومه
ديوه غصه تو دلو چشام از اشک بی امونه
بی تو ديوارهای خونه ميگيرن حتی بهونه
انگاری درده منو حتی خدا هم نميدونه
چی بگم دلم پره از آدمای این زمونه
ديگه ازرده شدم خنده رو لبهام نميمونه
آسمونم بی ستاره زندگيم مثل خزونه
راستشم بودو نبودت ديگه فايديی نداره
دلم اون زندونيه غم ميدونه سرش به داره
باغ دل خشکيده افسوس ديگه بارون نميباره
آرزوهام همه بر باد غم و غصه موندگاره
صادقانه عاشقانه شب و روز به پات نشستم
واسه تو اما چه راحت همه عهدارو شکستن
منه عاشق باورم شد با منی هر جا که هستم
خاک شدم اب شدم توی تنهايی شکستسم
| Design By : Night Skin |


