تبليغاتX
خورشید سوزان


خورشید سوزان

پروردگارم ... با تو تورا شناختم و تو بودی که به سوی خود راهنماییم کردی به سوی خود ت خواندی. اگر تو در کار نبودی من تو را نمی شناختم .

سپاس ان خداوندی را  که می خوانمش مرا می پذیرد و حال انکه نوعا در هنگام دعوت کوتاهی می کردم سپاس ان خداوندی را که از او می طلبم و حاجتم بر می اورد با انکه کمتر به در خانه اش می روم .

سپاس ان خدا را که اجازه فرمود تا هر انگاه که مایل بودم با او خلوت کنم و حاجات خویش عرضه دارم. بدون هیچ میانجی و واسطه ای با او راز گویم .

 سپاس انرا که منحصرا حاجاتم را با او در میان می گذارم و اگر جای دیگرم حواله می داد خوارم می کردند و حاجتم بر نمی اوردند . امید گاهم اوست و اگر امید به دیگران می بستم ناامیدم می کردند.

 سپاس ان خداوندی را که سروکارم با خود وا گذاشت به دست دیگرانم رها ننمود تا زبون و پستم دارند . سپاس ان خداوندی را که دم از دوستی با من زند و حال انکه نیازی به من ندارد . ان گونه ام بردباری می فرماید که گویی اصلا در پیشگاه با عظمتش گناهی نکرده ام . پس چنین خدایی بهترین کس در نزد من است .

نوشته شده در 88/02/11ساعت 15 توسط خورشید تابناک| |

کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را

کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!

ومن شمع می سوزم  ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند

ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!

درون کلبه ی خاموش خویش اما

کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!

و من دریای پر اشکم که توفانی به دل دارم

درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!

کسی حال من تنها نمی پرسد

ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!

که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او

ودیگر هیچی از من نمی ماند!!!

نوشته شده در 88/02/09ساعت 16 توسط خورشید تابناک| |


Design By : Night Skin