تبليغاتX
خورشید سوزان


خورشید سوزان

از این گریه خبر داری؟ از این اشکی که لبریزه

از این که بودنت با من٬ برای من همه چیزه

از این بودن خبر داری؟ از این که رفتنت سخته

از این که مرد ِ تو٬ بی تو٬ یه بیچاره س! یه بدبخته

دلم خوش بود که اینجایی! اگر چه راهمون دوره

من اینجا میشکنم بی تو! من اونم٬ انوکه مغروره

خبر داری بدون تو٬ واسه اشکم پناهی نیست

میخوای بی من بری؟ باشه! برو اینکه گناهی نیست

دارم از غصه می پوسم! با این قلب پر از دردم

نوشته شده در 88/02/21ساعت 9 توسط خورشید تابناک| |

من این پایین نشستم سرد و بی روح

تو داری می رسی به قله ی کوه …

ـداری هر لحظه از من دور میشی

ازم دل می کنی مجبور میشی

ـتا مه راه و نپوشونده نگام کن

اگه رو قله سردت شد صدام کن

یه رنگ ِ مــُـرده از رنگین کمونم..

من این پایین نمیتونم بمونم !

منم اونکه تو رو داده به مهتاب !

کسی که روتو می پوشونه تو خواب

کسی که واسه آغوش ِ تو کم نیست

می خوام یادم بره.. دست خودم نیست !

نوشته شده در 88/02/15ساعت 16 توسط خورشید تابناک| |


Design By : Night Skin