خورشید سوزان
آی عشق می کنی دوباره گمراهم دردا من جوانی را به سر کردم تنها از دیار خود سفر کردم دیریست قلب من از عاشقی سیر است خسته از صدای زنجیر است دریا اولین عشق مرا بردی دنیا دم به دم مرا تو آزردی دریا سرنوشتم را به یاد اور دنیاسرگذشتم را نکن باور من غریبی قصه پردازم چون غریقی غرق در رازم می روم تنها به صاحل ها تا بیابم خلوت دل را روی موج خسته ی دریا می نویسم اوج غم ها را
| Design By : Night Skin |


