تبليغاتX
خورشید سوزان - چشمانم اشک بار است من به شکست خود ایمان دارم


خورشید سوزان

 

خدایا ببخش مرا؛که دوباره می نویسم؛ چرا که نه من و نه قلمم لیاقت نوشتن از تو ندارد... چشمانم اشکبارست، چشمانم حیرانست، نمی دانند چگونه چو منی نالایق آنها را به هر سو می کشاند... دست هایم لرزانند ، پاهایم بی قرارند، نمی دانند چگونه منی خطاکار آنها را به راهی می برد که گریزانند... قلبم نالان است و مغزم درگیر... و همه از منی گناهکار می پرسند:  "مگر خدای مهربان از تو چه خواسته که اینگونه ما را عذاب می دهی"...خدایا خودم هم حیرانم که چگونه از چو تویی دورم، از چو تویی مهربان مهجورم...

ای حلاوت دل های خسته! ای بهترین پناهگاه انسان بی پناه! پناهم ده، با بار عظیمی از گناه؛ که اگر  چو تویی بزرگوار مرا نبخشایی ، پس خطاکاری چو من به کجا امان آورد... ای بزرگی که تمام خطاهای من در پیشگاه عظمتت قابل چشم پوشیست!، به خاطر بزرگی ات ، عذابم مده... اگر می خواهی عذابم نمایی پس بسوزانم ولی من حتی در سوختن تنم هم به یاد ت خواهم بود.پس بسوزانم ولی هرگز یادت را از من مگیر... چشمانم اشکبارست...

نوشته شده در 88/02/29ساعت 17 توسط خورشید تابناک| |


Design By : Night Skin