تبليغاتX
خورشید سوزان - غریبه آشنا


خورشید سوزان

کاش به فکر اونا باشیم که از این زمونه سیرن

 اونا که تو عصر آهن ، تشنه ی یه جرعه یادن


کاش که دست کم نگیریم ، اینجور آدما زیادن

 
 نذاریم که تو چشاشون ، بشینه دونه ی اشکی


اونا فانوسن و خاموش ، آره فانوسای مشکی


 دنیاشون شاید یه شهره ، خالی از قهر و دو رنگی


توی سینشون یه قلبه جای این دلای سنگی


چهرشون شاید به ظاهر مثل دیگران نباشه


اما نور مهربونی ، توی شهرمون می پاشه


غم چشماشون عجیبه ، توی خاطرا می مونه


 ما ازش خبر نداریم ، چیزی رو که اون می دونه


 توی این عصر پر از درد، خیلی آدما یه دنیان


خیلیا تو جمع دنیا ، بی قرار و تک و تنهان


 زیر سایه ی سلامت ، هواشونو داشته باشیم


 توی جمع بی قرارا ، عطر خوشبختی بپاشیم


به بهونه ی زمونه ، نذاریم که برن از یاد


 بذاریم زنده بمونن ، مثل عشق پاک فرهاد


قصه ی فانوس مشکی ، صحبت دیروز و فرداس


قصه شون مال حالا نیست ، از حالا تا ته دنیاس


نمی گم با این ترانه ، گل کنه محبتامون


 جایی رو باید بگیرن ، همیشه تو فرصتامون


 این ترانه یه اشارست به دلای خواب و بیدار

 
که به یاد اونا باشیم همه به امید دیدار


غم تنهایی رو باید از نگاهشون بخونیم


 خدا خیلی مهربونه ، اگه ما بنده ی اونیم........

نوشته شده در 88/03/06ساعت 17 توسط خورشید تابناک| |


Design By : Night Skin